شب های دلتنگی
چند وقتی است پشت بازرچه, زیر گذر دوره گردی “دلتنگی” می فروشد: سطری سه قران با قاب خاتم, ارزانتر با قاب چوبی یا طلایی . خط نستعلیق, جنس اعلا …
گاهگاهی رهگذری می آید, نگاهی می کند, می پسندد,چانه می زند و ارزانتر می برد. می رود کنج دیوار اتاقش می آویزد و شاید حتی زیر لب - هرازگاهی - زمزمه ای می کند. دلتنگی ها را می برند: سطری سه قران, سطری دو قران, “دلی تنگ” را بر جای می گذارند… راستی میدانی این روزها- مرحم دل تنگ - “واژه ای” چند؟
نترس من هم هستم. فقط گاهی دور میشوم اما دل نمی دهم به باد قلبم را در دستت جا گذاشته ام عزیزم..
بخوان مرا خط به خط معنایم کن واژه به واژه ،حرف به حرف تمام بغض هایم ،اشک هایم،نگفته هایم را
مرهم باش که من از برم این قصه های تنهایی را .. زندگی من است.. دوست داشتن تو رازی است که در حنجره ی من دق میکند؛ وقتی که نیستی...
نه برای اینکه دلیلی برای ماندن ندارند.. بلکه آنقدر کوچکند که تحمل حجم بالای محبت تو را ندارند ...
از آدما خستم از صداشون خستم میخوام تنها باشم از همه دور باشم کم کم دارم از پا می افتم...
یک گوشه بنشیند پشتش را کند به دنیا پاهایش را بغل کند و بلند بلند بگوید من دیگر بازی نمیکنم ...... دل داده دل بسته دل گیر دل سپرده دل شکسته .............. این روزها مدام،دلم را صرف می کنم.. هر وعده،دو قاشق مربا خوری! شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم. تو چیستی،که من از هجوم هر تبسم تو بسان قایق،سرگشته،روی گردابم! تو در کدام سحر،بر کدام اسب سپید؟ تورا کدام خدا؟ تو در کدام کرانه،تو از کدام صدف؟!! تو از کدام سبو؟ من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه! چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه! مدام پیش نگاهی،مدام پیش نگاه! چه آرزوی محالی ست زیستن با تو مرا همین بگذارند یک سخن با تو: به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر! به من بگو که برو در دهان شیر بمیر! بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف! ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟ ترا به هر چه تو گویی،به دوستی سوگند هر آنچه خواهی از من بخواه،صبر مخواه....
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








