تبليغاتX
شب های دلتنگی


شب های دلتنگی

چند وقتی است

پشت بازرچه, زیر گذر

دوره گردی “دلتنگی” می فروشد:

سطری سه قران با قاب خاتم,

ارزانتر با قاب چوبی یا طلایی .

خط نستعلیق, جنس اعلا …

گاهگاهی

رهگذری می آید,

نگاهی می کند,

می پسندد,چانه می زند و ارزانتر می برد.

می رود کنج دیوار اتاقش می آویزد

و شاید حتی زیر لب - هرازگاهی - زمزمه ای می کند.

دلتنگی ها را می برند:

سطری سه قران,

سطری دو قران,

دلی تنگ” را بر جای می گذارند…

راستی میدانی این روزها- مرحم دل تنگ - “واژه ای” چند؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 11:38 توسط یه مسافر| |

خدا کنار دلت میماند

نترس

من هم هستم.

فقط گاهی دور میشوم

اما

دل نمی دهم به باد

قلبم را در دستت جا گذاشته ام عزیزم..

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 11:27 توسط یه مسافر| |

بخوان مرا خط به خط

معنایم کن واژه به واژه ،حرف به حرف

تمام بغض هایم ،اشک هایم،نگفته هایم را مرهم باش

که من از برم این قصه های تنهایی را ..

نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 9:57 توسط یه مسافر| |

دوست داشتن تو تعارف نیست؛

زندگی من است..

دوست داشتن تو رازی است که در حنجره ی من

دق میکند؛ وقتی که نیستی...

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 9:43 توسط یه مسافر| |

گاهی آدمها می روند،

نه برای اینکه دلیلی برای ماندن ندارند..

بلکه آنقدر کوچکند

که تحمل

حجم بالای

محبت تو را

ندارند

...

نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 11:58 توسط یه مسافر| |

خستم خستم خستم

از آدما خستم

از صداشون خستم

میخوام تنها باشم

از همه دور باشم

کم کم دارم از پا می افتم...

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 9:48 توسط یه مسافر| |

روحم میخواهد برود

یک گوشه بنشیند

پشتش را کند به دنیا

پاهایش را بغل کند

و

بلند بلند بگوید

من دیگر بازی نمیکنم

......


نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 16:34 توسط یه مسافر| |

دیگه خسته شدم از هر فکر و خیالی که اسمش رو باید خاطره!بذارم... میخوام رها بشم از هر چی خاطره ست... خدایا،خدایا،خدایا از هر مسئله ای که تنها راه حلش،گذشت زمانه بیزارم...بیزار..
نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 19:40 توسط یه مسافر| |

دل تنگ

دل داده

دل بسته

دل گیر

دل سپرده

دل شکسته

..............

این روزها مدام،دلم را صرف می کنم..

هر وعده،دو قاشق مربا خوری!

نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 17:20 توسط یه مسافر| |

تو کیستی،که من اینگونه بی تو بی تابم؟

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.

تو چیستی،که من از هجوم هر تبسم تو

بسان قایق،سرگشته،روی گردابم!

تو در کدام سحر،بر کدام اسب سپید؟

تورا کدام خدا؟

تو در کدام کرانه،تو از کدام صدف؟!!

تو از کدام سبو؟

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه!

مدام پیش نگاهی،مدام پیش نگاه!

چه آرزوی محالی ست زیستن با تو

مرا همین بگذارند یک سخن با تو:

به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر!

به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟

ترا به هر چه تو گویی،به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه،صبر مخواه....

نوشته شده در یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 14:3 توسط یه مسافر| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

 فال حافظ - فروشگاه اينترنتي - قالب وبلاگ